تبليغاتX
قلب زیبا
حرفهای من با تنها عشق زندگیم
و کسی گفت بهار است

ومن روی برگ گل یاس نوشتم ای کاش این بهاری که همه میگویند

بی خبر می آمد

شاید آنوقت ز شوقش همه گل میدادیم

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت 14:7  توسط قلب مهربون  | 

اگر عشق این است چه جان سخت اند آدم ها که هزاران سال عاشق شده ان و هنوز نسل شان پا

بر جاست

 

 

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم اسفند 1387ساعت 15:14  توسط قلب مهربون  | 

اومدم تا ببينم لحظه عاشق شدنو
به دلم افتاده بود صدا زدين آقا منو

دل تنهامو آوردم با يه دنيا دلخوشي
كمتر از آهو كه نيستم ميشه ضامنم بشي

اومدم همسايه هاي پاپرت رو دون بدم
دلمو رو دست بگيرم تا بهت نشون بدم

روبروي گنبدت سجده كنم سلام بدم
خسته نيستم اگه من از راه دوري اومدم

بگم آفتابيو و عاشقم درست مثل جنوب
با همون لهجه دريايي كه ميدوني تو خوب

تو رو شاهد بگيرم كه با خدا حرف بزني
ميدونم كه دست رد باز به سينم نميزني

ميدونم شفاعت بي منتت زبون زده
به همين اميد دلم به مشهد تو اومده

تو كه اسمت با غم نقاره ها روي لباست
همه صحن طلات ردپاي فرشته هاست



+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم اسفند 1387ساعت 18:36  توسط قلب مهربون  | 

 

كی از ما داره باز به اون یكی دروغ می گه

یكی از ما رفته باز سراغ یك یار دیگه

یكی از ما داره باز تو عشق، خیانت می كنه

داره دستهاش به یه دست دیگه عادت می كنه

اون تویی كه دست تو ، تو دست دیگری دیدند

اون تویی كه آدمها با دست به هم نشون می دهند

اونی كه سادگی رفته از نگاش فقط تویی

اونی كه عشق و گذاشته زیر پاش فقط تویی

برو از تو قلب من كه قلب من جای تو نیست

دیگه دل عاشق اون دستهای تو نیست

واسه برگشتن و موندن دیگه خیلی دیر شده


+ نوشته شده در  سه شنبه ششم اسفند 1387ساعت 16:29  توسط قلب مهربون  | 

حالا که ثابت شده تو نموندی پای وعده ها

برو منم میگذرم از کرده ها و نکرده ها

اما بدون اگه یه روز خوردی به یک صخره سرد

هر کاری دوست داری بکن ولی پیش من بر نگرد

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387ساعت 14:43  توسط قلب مهربون  | 

داری بدون من میری٬ می خندی وقت رفتنت

می خندی التماس من٬ نوازشه روی تنت

می خندی اشکای منو رو صورتم جا می زاری

تو غربت نبودنت دستامو تنها می زاری

تو هم به غربتم بخند که تو نخندیده بودی

حالا تو هم ندیده باش که اشکمو دیده بودی

تو هم بخند که خنده هات، مرهم زخمای منه

اگرچه می خندی به من،برو که وقت رفتنه

برو گلم پیشم نمون! به فکر مرگ من نباش!

تو آسمون من نشو ولی یه جا ستاره باش!

همیشه تو خیال ِ من، من و تو مال هم بودیم

تو قصه می خواستی، ببین، من و تو هم قصه شدیم

تو هم برو که رفتنت، خیلی به قصه مون میاد

برو گلم ولی بدون: دوست دارم خیلی زیاد...

تقدیم به کسانی که میدانند به اندازه تمام دنیا دوستشان دارم مخصوصا یه نفر.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم بهمن 1387ساعت 16:45  توسط قلب مهربون  | 

 

آبروی حسین به کهکشان می ارزد ، یک موی حسین بر دو جهان می ارزد ، گفتم که بگو بهشت
را قیمت چیست ، گفتا که حسین بیش از آن می ارزد

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم دی 1387ساعت 15:4  توسط قلب مهربون  | 

گاهي وقتها آنقدر غرق در آرزوهاي خودت هستي که يادت ميره خودتم

آرزوي کسي هستي

+ نوشته شده در  جمعه ششم دی 1387ساعت 16:4  توسط قلب مهربون  | 

زني زيبا مي رفت ، مردي او را ديد و دنبال او روان شد . زن پرسيد که چرا دنبال من مي آيي
 
؟ مرد گفت : برتو عاشق شده ام . زن گفت : برمن چه عاشق شده اي ، خواهر من از من خوبتر
 
 است و از پشت سر من مي آيد ، برو ؛ و بر او عاشق شُو . مرد از آنجا برگشت و زني
 
بدصورت ديد ، بسيار ناخوش گرديد و باز نزد زن رفت و گفت : چرا دروغ گفتي ؟ زن گفت :
 
تو راست نگفتي . اگر عاشق من بودي ، پيش ديگري چرا مي رفتي ؟
+ نوشته شده در  شنبه یازدهم آبان 1387ساعت 17:3  توسط قلب مهربون  | 

گریه کن واسه همه واسه خودت

   برای من

توی بارونی ترین ثانیه ها حرفاتو بزن

گریه کن تا آینه شه باز اون چشای روشنت

واسه موندن لازمه فدای گریه کردنت

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم آبان 1387ساعت 14:17  توسط قلب مهربون  |